گروه قومی و نژاد و ملت سه مفهوم اند، با کانون یا هستهای واحد و برخی تفاوتهای شایان توجه و مهم در پیرامون آن هسته. آنچه در هر سه مشترک است اندیشه ی تبار یا نیاست و در این هر سه، پای اندیشه ی فرهنگ مشترک در میان است. اندیشهها درباره ی فرهنگ مشتمل است بر اسطورهها درباره ی گذشته، باورها درباره این که"به چه می اندیشیم" و نیز این اندیشه که هر گروه را "فرهنگ"،زبان،پوشاک ،آداب و رسوم معین می کند. هر سه اصطلاح مربوط است به "جماعات تباری و فرهنگی". گروه قومی و نژاد و ملت هر سه را، چه خودشان و چه ناظران، کسانی میشمارند که پیشینیان مشترکی دارند یا مدعی آن اند. این اندیشه ی نسب مشترک شاید به قدر تبارنامههای خانوارهای گسترده دقیق نباشد( هرچند که چه طور میتوان گفت در شجره نامههای خانوادگی چقدر بیدقتی نهفته است؟)؛ با این حال، مضمون مکرر" کسانی که نیای مشترک دارند" در این ها هست. در انگلیسی، واژه ی استوکStock(نیا)را[ به معنای دام یا ستور] غالباً درباره ی جانوران به کار میبرند. از این رو، در کاربردش درباره ی انسانها نیز مفاد قوی زیست شناختی، معنای قوی تبارشناسی و گونه، دارد. این معنای نسب مشترک را قطعاً میتوان در تعاریف قاموسیِ این هر سه اصطلاح یافت.
نژاد: گروهی از اشخاص (جانوران یا گیاهان )که به واسطه منشا یا تبار مشترک به هم پیوسته اند.؛ قبیله،" ملت"، یا مردمی که آنان را دارایی نیای مشترک میشمارند.
ملت: انبوهی بسیار از اشخاصی که به واسطه ی تبار مشترک،زبان مشترک، یا تاریخ مشترک سخت به هم پیوستهاند، چنانکه نژاد یا مردمی متمایز از دیگران میسازند که معمولاً ذیل حکومت سیاسی ای جداگانه امان یافتهاند و در قلمروی معین ساکن اند.
قومی:صفتی مربوط به ملتهایی نامسیحی؛ مربوط به یک نژاد یا ملت؛ داشتن صفات مشترک نژادی و فرهنگی و دینی یا زبانی ای که خصوصا گروهی نژادی یا جز آن را در درون نظامی بزرگتر تشخص میبخشد(فنتن،۱۴۰۴).قومیت یک توهم است و خاص جوامع ابتدایی و غارنشین،که زن دستگاه تکثیر می شد برای حفاظت انسان های اولیه در برابر حیوانات و دشمنان مختلف و حل مشکلات.اما رفته رفته نیا مشترک را فقط می توان در میان جانوران و گیاهان یافت،البته در جانوران هم کمتر،چرا که جلوتر که می رویم،زادو ولد ها گسترش یافته و انشعابات نوینتری بوجود می آید.
اما مفهوم قومیت و زیستواره ی جانوری را بهتر در میان سیاست مداران و دولتمردان می توان یافت.آنان با ازدواج های درون سازمانی تشکیل یک گروه قومی می دهند،"هسته ی سختی" که دائم یکی رییس جمهور می شود و چندنفر معاون،بعد یکی از این معاونین رییس جمهور می شود و رییس جمهور قبلی و معاونین قبلی و مشاورین و فرزندانشان را وارد این هسته ی قدرت که یک "قومیت سیاسی" هستندو دیگران را در معادلات و بازی های سیاسی و پولبار خود راه نمی دهند،می شوند،این قومیت های سیاسی با فشرده سازی خدا و روایاتی مختلف و با ایجاد "ایدئولوژی ساختگی" بنا را بر آن می نهند که : قدرت،ثروت و خدا را اکنون که مصادره نموده اند،دوره ای و با تقسیم تواناییات میان خود و هموندان،سعی در تخریب و نابودی دیگر گروه ها برآیند. اگر نظریه ی "قومیت یک توهم است" صحت نداشته باشد،"قومیت های سیاسی" در سراسر جهان باعث تقویت نظریه قومیت و هم ایل و تباری می شوند،برای همین نکته است که دیگر گروه های اجتماعی یا قومیت ها چون توسط "قومیت سیاسی" که تمام فرصتات از خدا تا پول و سرمایه و معادن و مشاغل را در قبضه خود دارند،در معادلات اقتصادی،پول و اجتماع،بازی داده نمی شوند،به قهر اجتماعی تن می دهند و تشکیل گروه های اجتماعی با مریضی "پان" می دهند. یعنی آن "هسته ی سخت قومیت سیاسی" که حالا فرزندان و بستگانشان را در چپاول های دولتی دخیل یا شرکت(سازی)داده اند،به تعمد و با تمامیت خواهی،موجب تفرقه و قهر میان سایر اقوام می گردند وتفرقه را با چاشنی بیشتر تقویت می کنند مبادا خدا،کار،سرمایه،ایدئولوژی ساختگی از چنگ قومیت سیاسی شان بدر آید.
در چنین قومیت های سیاسی ای یک رییس جمهور با مسیح قدم می زند و دیگری با خدا هم کلام و همبازی می شود و...چیزی هم که کم نیست احمق های گدایی ست که یا به منفعت و ریزه خواری سکوت می کنند یا واقعن درجه ی خلوص حماقت شان بالاست."قومیت سیاسی " که همان حیوانات و جانوران غارنشین می باشند،رفته رفته شگنجه گاه ها و اعدام گاه ها را گسترش می دهند و راحت باخوی حیوانی تلاش می کنند دیگران را از عرصه حذف فیزیکی نماید.قومیت های سیاسی در روابط بین الملل دشمن های فرضی ای هم دارند،به دو علت:۱.انباشت سرمایه برای خود و خویشان۲. نسبت دادن رقبابه دشمن فرضی درصورتیکه موی دماغشان شوند.
"قومیت سیاسی" ریشه در تفکر مدرن و پست مدرن دارد ،یعنی همگی با مدرن جلوه دادن و تتازهنظر در مدرن حالا پست مدرن شده اما شر در ماتحت غارهای سنت دارند،با کروات و کت و شلوار بِرند و حامیانی چون : میشل فوکو،مارکوزه،برژنسکی،آنتونی گیدنز،مارکس،امبرتو اکو...
چپ هایی که در راست آشیان دارند و قومیت سیاسی فئودال و لیبرایسم،سوسیال مارکسیست،با تبانی ،رسانه و خدا ،طلا و نفت و ...را در قبضه دارند تا با دامن زدن به برساخته های نوین ایدئولوژی،چون زندگی جانوری شان، انسان را با تهمت معدوم سازند.
نکته اینجاست : سوسیال مارکسیست و لیبرالیسم در عین آنکه به اقوام می تازند ،خود بزرگترین و کثیف ترین "قومیت سیاسی" را در جهانی که به فریب ،مدرن اش می خوانند ساخته اند تا : خاندان کندی برود و خاندان بوش و دبلیو بوش بیاید،بوش ها می روند ،خاندان کلینتون می آیند،بعد۸سال دیکتاتوری پوتین تمام می شود،مدمدوف را ۴سال می آورد تا ۸سال دیگر پوتین بعنوان "خان" "قومیت سیاسی " باقی بماند،دموکراسی را دور می زنند و براحتی اسمش را هم دیکتاتوری نمی گذارند؟!!!
خاندان سلطنتی هم که اصلن " نمادین پادشاه" می باشند و اصلن در پول و خدا و خرما دخالتی ندارند!
این انگلیسیهای کثیف در مرگ بسیاری نقش داشته اند در مرگ بسیاری از زبان ها....حالا یک جانوریا گیاهی از مسان این "قومیت سیاسی" بیاید و بگوید: اینان نمادین می دزدند،نمادین غارت می کنند و می کشند،چون خداوند خواسته اینان نمادین باشند.
تا زمانیکه این جانوران سیاسی هستند،نه مدرنیسمی در کاراست و نه تفکر انتقادی ای،مشتی گوساله در پی مشتی یابو در حرکتند؟!
کدام مدرنیتیه ای؟!
هرمونتیک کجا؟! تا این قومیت های کثیف سیاسی در راس کارند،باور جهان مدرن و Aiموشک فضا پیما تحقیر و تمسخر بشر است.
جمع کنید با این همه تبلیغات برهنه سازی ابزاری،تا زمانیکه هسته ی پوشالی و ذهنی شما از" قومیت سیاسی"غارهای سنت بدر نیاید،جهان به درگاه مدرنیسم نزدیک نخواهد شد!!!
توجیه: ما برای اینکه مردم راحت باشند : دو جناح فیل و خر را سازمان دادیم تا راحت فیل یا خر خود را نتخاب نمایند!
بعد فوکویاما و آن عرب بیچاره می آید از جهانی شدن و یا در برابر جهانی شدن اعلامیه....؟!!! تا این جانوران و جلبک های "قومیت سیاسی" در سراسر جهان از بین نروند،هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.
اینان همان غارنشینانی هستند که با تشکیل "قومیت سیاسی و خانوادگی" با تبلغات مسحور کننده سعی دارند جهان را مدرن نشان دهند با چند ابزار و ابزارکی که مبتدی است و تا این جانوران قومگرای هزارفامیل بر سرکارند ،دزدی مجانی است همراه با تشویق،اعدام دفاع است به بهانه ی اغتشاش،فرزندان راحت به کشور ها ی همدیگر سفر می کنند به بهانه ی ادامه ی تحصیل،اینان بی وطنانی هستند که فقط همان غار سنت و قومیت سیاسی خانوادگی خود را می شناسند و در اولین فرصت خدا و مذهب و ایدئولوژی را برای اهداف حقیرشان ذبح می کنند.
تا زمانیکه تفکر مدرن نشوند،تا هنگامیکه غارنشین شرقی و غربی با عنوان جمهوری، دموکراسی را دور می زند،محال است مدرنیته و مدرنیسم رخ دهد، سنت را با رنگ و لعاب بیشتر می آورند و از مدرن و پست مدرن سخن می گویند اما در عمل تمام قابلیتات در میان خاندان ها و همان "قیومیت پلشت سیاسی" می چرخد!
●نویسنده: رامین یوسفی
●ف!نتِن،استیو،۱۴۰۴،قومیت، مهرداد قیومی بید هندی،تهران،نشر لاهیتا
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی