خرید بک لینک

گذر به دین وحیانی و هنر 1

یک)دین وحیانی

از دید هگل آموزهای که تصور مسیحیت از خدا را به تمامی بیان میکند آموزه ی تثلیث است. از این رو، باید اکنون به تفسیری بازگردیم که او در دانشنامه و نیز در پدیدارشناسی روح از این آموزه میدهد؛ البته این تفسیر، به شکلی فشردهتر، در درس گفتارهای فلسفه ی دین هم یافت میشود. هگل در دانشنامه شخص اول تثلیث را شخص پدر میداند،"آفریننده ی زمین وآسمان" که دارای" سپهر اندیشه ی ناب یا عنصر انتزاعی جوهر است" میتوان شخص پدر را که جوهری انتزاعی است با تصور یهودی از خدا که تبیین هگل از هنر نمادین با آن روبرو شدیم یکی دانست. ولی هگل تصور مسیحی از خدا را، چون تعین بسیار بیشتری دارد، در برابر این تصور انتزاعی قرار میدهد. در متن زیر که از درس گفتارهای زیباشناسی او آوردهایم این تقابل را میبینیم: ولی خدا نه این انتزاعِ جوهریتِ میان تهی است،نه انتزاعِ فهمِ غیر عقلانی. خدا در حقیقت اش درونی انضمامی دارد؛ خدا شخص است، سوژه است، و اگر تعیینش همچون شخص دریافته شود روح است، در خود سه گانه است، از درون متعین است و وحدتِ این متعین بودن است. تصور مسیحی از خدا به این دلیل متعین است که شخصهای دیگر تثلیث، یعنی پسر و روح القدس هم ذات آن را شکل میدهند. بر این اساس، هگل درباره ی گذار از اولین شخص به دومین شخص تثلیث، معتقد است که" وجود مطلق که هستی اش همان خودآگاهیِ بالفعل است گویی از بساط جاودانی اش فرود آمده باشد، ولی با این فرود آمدن است که در واقع، برای نخستین بار، به گوهر خود رسیده است". زیرا اگرچه خدا ممکن است با تبدیل به خودآگاهی بالفعل چندان خداگونه ننماید، خود را در "حلول" واقعیت میبخشد زیرا تعین هم پارهای از گوهر خداست. برگرفتن صورت انسانی در حلول، شاید با برداشت یونانی از خدا مطابقت بنماید ولی گذار از خدای انتزاعی به خدای دارای ریخت انسانی در حلول، از دید هگل، گذاری بسیار متفاوت است: هگل مدعی است که خدای یونانی به قدر کافی انسانی نیست دیگر اینکه انسان انگاری در برداشت مسیحی از خدا شدیدتر از آن است که در هنر کلاسیک دیده میشود. میتوان این اندیشه را به هگل نسبت داد که مسیح به شرایطِ تناهی دچار است، زیرا باید زاده شود و به دست دیگر انسانها کشته شود، در حالی که خدایان یونانی نامیرا دانسته میشدند و در سپهری خانه داشتند فراتر و برتر از سپهر میرایان و در نتیجه خودشان به قلمرو موجودات متناهی گام نمیگذاشتند. شخص پسر، به مثابه ی فردی مشخص(مسیح نصرانی)، در توصیف هگل "یگانه منحصر" است، به طوری که" روح به مثابه ی خودِ جزئی، هنوز با خودِ کلی، یعنی خودِ هر کس، برابری نمیکند" منظور این است که مسیح، در مقام شخصی منفرد، مانند یکی از مردم به چشم میآید که در نسبتی بیرونی با امر کلی قرار دارد و امر کلی در اینجا روحِ سوژه ی اجتماعی است، همان که هگل آن را"وحدتِ خودآگاهیهای گوناگونی" میداند" که در رویارویی شان از آزادی و استقلال کامل بهرهمند هستند:"مت"یعنی"ما"و "ما" یعنی "من". برخلاف شخصِ منفردِ مسیح، روح بازنماینده ی وحدت مطلقِ جزئی و کلی است زیرا فرد در رابطهای ذاتی با دیگر افرادی قرار دارد که پارهای از این سوژه ی اجتماعی را میسازند. رابطه ی منحصراً بیرونی که میان شخص پسر و روح سوژه ی اجتماعی وجود دارد بدین معنا است که وحدت مطلق جزئی و کلی، یا به واژگان هگلی فردیت، هنوز به تمامی به بشریت عرضه نشده و هویدا نیست. این کاستی با بازنمودِ مرگ مسیح و حضور متعاقبِ روحالقدس در خودآگاهی کلی اجتماعی جبران میشود. به عبارت دیگر، هگل معتقد است روح القدس باز نمود مغلوب شدگیِ عنصر جزئیت و بازگشت به کلیت است، گرچه این بار کلی یک کلی انضمامی است که جزئی را در دل خود دارد زیرا هر چند مسیح، همچون فردی جزئی، میمیرد ولی هنوز درونِ امر کلی (یعنی اجتماع)، در قالب روح القدس، حاضر است... از آنجا که فلسفه، در نسبت با دیگر صورتهای شناخت، این ویژگی را دارد که از گنجایش فهم در قالبهای ناب مفهومی برخوردار است ولی آن صورتهای دیگر نمیتوانند خود را یکسره از عناصر حسی برهانند، باید فرض کنیم برتری دین وحیانی از هنر بر این واقعیت مبتنی است که صورت دین، که هگل آن را اندیشه ی بازنمودی میخواند، به شیوه ی مفهومی ناب(فلسفی) نزدیکتر است تا به شهود که صورت هنری است. به هر حال، چنانکه خواهیم دید اندیشه ی بازنمودی دینی هم کاملاً در رهاندن محتوا از عناصر محسوس کامیاب نیست... بنابراین هگل معتقد است که برداشت تازه و بسندهتر از خدا پیوندی ناگسستنی خواهد داشت با گذار از شیوه ی زیباشناختیِ شناخت خدا به شیوه ی مفهومیتر این شناخت. در نتیجه، هرچند تصویر و انگاره از عناصر وجودیِ خدای یونانی بودند، خدای مسیحی به گفته ی هگل عنصرش اندیشه است. هگل معتقد است گوهر خدای مسیحی در آموزه ی تثلیث آشکار میشود، پس هنر میتواند در بهترین حالت فقط حقیقتی را نمایش دهد که مستقل از هنر نیز بر بشریت آشکار شده است. بنابراین هگل هنر رمانتیک را که در نخستین مرحلهها به هنر مسیحی پیوندش میدهد، هنری میداند که در آن، هر چیزی بر داستان بازخرید متمرکز است؛ زیرا فقط با نمایش دادن این داستان است که هنر میتواند برای اراده و خواست انسانی جذاب باشد. از این جنبه، وقتی کارکردِ هنر عبارت باشد از نمایش خدا، امری زائد در جهان مسیحی خواهد بود. همچنین میتوان گفت با فروپاشی جهان باستان، مسیحیت دست کم در اروپا نخستین منبع هنجارها و ارزشهای اخلاقی ای میشود که بر رفتار اعضای اجتماع حکم میرانند؛ بدین ترتیب مسیحیت همان کارکردی را بر عهده میگیرد که هگل به هنر کلاسیک به ویژه به حماسه ی اصیل نسبت میداد، یعنی کارکرد جهت دادن به کنش مردم و پدید آوردن وحدت جامعه. البته هگل این نکته را به صراحت در درس گفتارهای زیبایی شناسی بیان نمیکند، پس تبیین او درباره ی گذار از دین هنری یونان باستان به دین وحیانی مسیحیت آشکارا دگرگونی در صورت را پیش میکشد، صورتی که به وسیله ی آن محتوای دین وحیانی به آگاهی آورده میشود؛ پس گذار را باید چنان فهمید که به فراسوی قلمرو زیبا شناختی گام مینهد، در حالی که گذر از هنر نمادین به هنر کلاسیک در همان قلمرو زیباشناختی رخ داد. به هر حال، استدلال خواهم کرد که توجیه هگل برای گذار از هنر به دین، در نظریه ی روح مطلق، مشکلی وجود دارد و این مشکل متوجه ایده تفاوت در صورت و اینهمانیِِ محتواست. در واقع به گمان من، هگل اگر مسائل را برعکس لحاظ میکرد بهتر میبود؛ خود او چنین نظری را در من پدید آورده زیرا مدعی است که زیباشناسی او باید بیشتر بر حسب نظریه ی روح ابژکتیو و نه بر حسب منطق فهمیده شود.ریشه ی مشکل یاد شده، در تبیین هگل از بسط هنر پس از پیدایش مسیحیت قرار دارد. اگر این بسط و همچنین تبیین او از محدودیتهای اندیشه ی بازنمودیِ دینی را در برابر اندیشه ی ناب بگذاریم، مشکل رخ نمایی میکند. با توجه به تبیین هگل از هنر رمانتیک و محدودیتهای اندیشه ی بازنمودی، نشان میدهم که تمایز میان صورتی که هنر، خدا را در آن نمایش میدهد و به صورتی که دین وحیانی، خدا را در آن نمایش میدهد واژگونه میشود و فرو میپاشد. این به نوبه ی خود امکان میدهد تا برای فهم زیباشناسی هگل، به ویژه فهم دیدگاههای او درباره ی دلالت هنر در جهان مدرن، بر اهمیت امر اخلاقی پافشاری کنم و نه بر محتوای ناب خداشناختی مسیحیت.

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 0:49

صفحه بندی