خرید بک لینک

جنگلی ها

۱

قلب بزرگ ما،

پرنده خیسی ست

بنشسته بر درخت کنار خیابان

در زیر هر درخت

صدها هزار برهنه ی بیداد

- از تبر

جنگل

ای کاش قلب ما ،خفت بیهراس

بر گیسوان درهم نمناک

ای کاش

تمام خیابان شهر

جنگل بود.

۲

جنگل

گسترده در مه و باران

ای رفیق سبز

بر جادههای برگ پوش وسعت

بر جادههای پر از پیچ و تاب تو

هر روز مردی به انتظار نشسته

مردی به قامت یک سرو

با چشمهای میشی روشن

مردی که از زمان تولد عاشقانه میخواند:

ترانه ی سیال سبز جنگل را

برای مردم شهر

مردی که زاده ی تجمع توست

و هیمههای بی دریغ تو هوا او را

فصلهای سرد ادامه

خورشید بوده است.

۳

ای شیر خفته

ای خالکوبی بر سینه ی شهید

بر ساعد بلند راه مجاهد-

کاینک متروک مانده شگفت

منویس

منویس با راش های جوان

-"این یز بگذرد..."

۴

ای سبز به اندیشههای روز

جنگل بیدار

در سایه روشن نمناک تو

که بوی عطر رفاقت می پراکند

گلگون شده است

چه قلبهای تهور

که سبزترین جنگل بود

شکسته ست

چه دستها

که فشفشه میساخت

در سکوت شبهایت

۵

ای پناهگاه خروسان تماشاگر

جنگل گسترده بر شمال

آن رعب نعرهها

در فضای درهم انبوهت

آیا تناورترین درخت نیست؟

وحشیترین کلام تو

اینک

حرکت برگ ست

بر شاخههای جوان

۶

بر شانههای بلندت

که رفاقت انبوه شاخهها ست

بر جای استوار

خاکستری از هر حریق

که جاریست

در قلب مشتعل ما

مگذار باد پریشان کند

مگذار باد به یغما برد

از شانههای تو

خاکستری که از عصاره ی خون ست

۷

جنگل

ای کتاب شعر درختی

با آن حروف سبز مخملیت بنویس

بر چشمهای ابر برفراز،

-مزارع متروک:

باران

باران

• 1، خ(۱۳۵۷،دوشنبه ۲۵ دی).مجله فردوسی(شماره ی ۱۱ دوره ی جدید)،ص۲۵.

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: جمعه 26 آبان 1402 ساعت: 14:25

صفحه بندی