1 1 ص۹۱
الف. دانشجوی گرامی ! لطفا پیشانی نوشت صفحه ،شامل نام شاعر(نویسنده ،منظومه سُرا...)، قرن ، دستگاه دولتی یا دوران و یا شخصی را که مدح می نموده، نیز آثار وی را بخوانید.
ب. / : نشانه ی جدا کننده ی ۲ مصراع(مصرع) ، بیت از یکدیگر.
پیکره یا قالب شعر : مثنوی
قافیه ها ۲ به دو در هر بیت: عیبجویی- نکویی/حوری ست- قصوری ست/بر آشفت- گفت/نشینی- نبینی/نکویست- رویست/ناز-انداز/ مو- ابرو/ خونست- چونست/ نام- آرام/ بد- حد.(دربیت ۹. قافیه ها : بد- حد ،است و می بود - نمی بود ،ردیف های این دو قافیه هستند که پس از آنان قرار گرفته اند).
۱.به مجنون گفت روزی عیب جویی/ که پیدا کن به از لیلی نکویی
1: روزی آدم عیب جویی به مجنون گفت که، زیباتر و بهتر از لیلی کس دیگری را پیدا کن
نکته: به ، کوچک شده ی بهتر- مجنون:نماد انسان باطن بین و آگاه به درون. عیبجو: نماد انسان های ظاهر بین .
لیلی: نماد معشوقه و انسان دلبر که با تمام سیه چهرگی و نداشتن تناسب های ظاهری و اعضا و جوارح معمولی ،از بطن و درون ،خوبروی بهشتی ست و فرشته آسا.لیلی(لی لی: شب . سیاه. تاریک. بعدها بر اثر فرایند واجی : لیلا ...درآمده است).
لیلی و مجنون: باهم تناسب دارند .
۲. که لیلی گرچه در چشم تو حوریست/ به هر جزوی ز حسن وی قصوریست
معنی: زیرا که لیلی اگرچه در چشم تو چون حوریان بهشتی زیبا مینماید، اما به هر جزئی از حُسن و زیباییهای او نگاه میکنی نقصان و کوتاهی و زشتی وجود دارد.
نکته: حوری: خوب روی بهشتی_ در چشم تو : از دید و نظر تو-جزوی: اجزای اندام _قصور: کاستی،کمی،نقص،زشتی- حُسن: نیکویی.
تشبیه لیلی به حور: اگرچه در چشم های تو لیلی مانند حوری های بهشتی است...
مشبه: لیلی/مشبه به: حور/ ادات تشبیه: مانند/ وجه شبه: زیبایی.
۳. ز حرف عیب جو مجنون برآشفت/ در آن آشفتگی خندان شد و گفت:(بیت سوم با ابیات بعد از خود در پیوند معنایی ست و معنا در چند بیت بعدی تکمیل می گردد).
معنی: از حرفهای آن فرد عیبجو مجنون آشفته و ناراحت شد، و در میان ان حرف های ناپسند و آشفته کننده،خندان شد و گفت:
۴. اگر در دیده ی مجنون نشینی/ به غیر از خوبی لیلی نبینی
معنی: اگر از دیدگاه منِ مجنون به لیلی نگاه کنی، به جز خوبیهای لیلی چیزی، پیش چشمانت مُتصور نخواهد شد.
۵. تو کی دانی که لیلی چون نیکویست/کزو چشمت همین بر زلف و رویست
معنی: تو کی خواهی دانست که لیلی چگونه زیبا است و هیچگاه پی به زیبای او نخواهی برد، زیرا چشمان ظاهر بین تو به زلفها و چهره ی ظاهری لیلی دقت دارد و از باطن آگاه او هیچ خبر نداری..
نکته: تو کی دانی: تو چه وقت ،درک خواهی کرد؛ کی دانا می مشوی؟
چون: چگونه-چقدر. - کزو: کوچک شده ی که از او.
۶. تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز/ تو چشم و او نگاه ناوک انداز.
معنی: تو به اندازههای ظاهری او نگاه میکنی اما مجنون(من) به خوش خرامیدن و ناز کردن لیلی توجه می کنم/ تو به چشمان او نگاهاه میکنی و برایت عادی است و چون 1 نیستی چیزی دریافت نمی کنی، اما از هر ناوک مژگان چشمان لیلی تیر کوچکی بر قلب من پرتاب میشود(با هر نگاه لیلی من منقلب و حالی به حالی می شوم).
نکته: ناوک :تیر کوچک .برخی گویند نی میان تعی ای، که تیر کوچکی در آن نهند و پرتاب کنند.
ناوک: استعاره از مژه ها، مژگان.
۷. تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو و او اشارتهای ابرو
معنی: تو با چشمان ظاهربین خود فقط موهای او را میبینی اما من ِمجنون ظرایف و زیباییها و پیچ و تاب موهای لیلی دقت دارم، تو با چشمان ظاهر بینت فقط ابرو را میبینی اما من که شیفته او هستم، حالت و اشارههای ابروی او را دریافت میکنم و منظور او را متوجه میشوم.
نکته: تو مو بینی و مجنون(من): کنایه است به عیبجو و عیبجویان که :تو (شما.شما ها)به ظاهر توجه دارید اما من به باطن و عمق آگاهم.
۸. دل مجنون ز شکر خنده خون است / تو لب میبینی و دندان که چونست
معنی: دل مجنون از تبسمهای لیلی و خندههای زیر لب او،از شادی ،پرخون می شود، اما تو آدم ظاهربین فقط لب و دندان میبینی که تا در آنان عیبی بیابی.
۹.کسی کاو را تو لیلی کردهای نام/ نه آن لیلیست کز من برده آرام
معنی: کسی که نامش در نظر ظاهربین تو لیلی است/ آن لیلی نیست که از من دل برده آرامشی برایم نگذاشته و مرا آواره ساخته است.
نکته: کاو: کوچک شده ی که او.کز: کوچک شده (تصغیر) که از._ نه آن لیلی ست: ان لیلی ای نیست ...
۹. اگر میبود لیلی بد نمیبود /تو را رد کردن او حد نمیبود
معنی: در چشم ظاهر بین تو اگر لیلی بد بود تا این حد او را رد نمیکردی؛ اگر واقعیت و زیباییهای معنوی لیلی را پی میبردی تا این حد در صدد انکار او نبودهای، تو انسانی ظاهربینی، و به درون و باطن عشق من به لیلی و عشق دیگران به یکدیگر با چشمان ظاهر بین و دل سختت هیچگاه پی نخواهی برد.
نکته: می بود- نمی بود: جناس ناقص افزایشی.
رامین یوسفی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی