خرید بک لینک

بین سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۵۷، زبانشناسی این وظیفه را برای خود مسجل کرده بود که به تکمیل" روندهای کشف" بپردازد: یعنی به یافتن مجموعهای از اصول که زبانشناس را قادر سازد تا دستور زبانی را از تودهای اطلاعات، چه با کمک یک سخنگوی اهل زبان جمع آوری شده کشف کند یا استخراج نماید. برای اینکه این نوع دستور حتی الامکان یک دستور علمی باشد، باید به طور ایدهآل و صرفاً بر اساس بررسی الگوهایی نوشته شود که در زبان وجود دارند و هیچ رجوعی به معنا نداشته باشد. بنابراین ر این زمان دستور میتوانست به عنوان توصیف عینی کاملی از زبان مشخص گردد و هدف غایی زبانشناس عبارت بوده از یافتن قواعدی که به چنین دستورهایی منتهی گردد. چامسکی ادعا کرد که این هدف هم بیش از حد آرمانگرایانه بود و هم در چشم انداز خود بسیار محدود. از این نظر بیش از حد آرمانگرایانه بود که عملاً امکان نداشت بتوانیم قواعد خدشه ناپذیری را برای استخراج یک دستور کامل از توده اطلاعات وضع کنیم. چشم انداز آن بسیار محدود بود چون این دستورها از قدرت پیشگویی برخوردار نبودند. آنها ه را که رخ داده بود دستهبندی میکردند اما آنچه را که ممکن بود رخ دهد پیشگویی نمینمودند. شمس کی پیشنهاد کرده بود که دستور، به جای آن، باید به عنوان نظریه یا فرضیهای در نظر گرفته شود که چگونگی کارکرد زبان را بیان دارد. همان گونه که متخصص بیوشیمی فرضیهای را درباره تکثیر سلولها فرمول بندی میکند و س آنها را بر روی سلولهای زنده آزمایش مینماید، دستور نیز باید فرضیهای باشد درباره زبان که به همان نحو فرمولبندی و آزمایش گردد. چنین دستوری چنانچه به طور صحیح تدوین شود به صورت دستگاهی خواهد بود که تمام توالیهای دستوری را تولید میکند و هیچ رشته غیر دستوری را به وجود نمیآورد. وظیفه زبانشناس باید این باشد که چنین دستورهایی را فرمول بندی کند که تا اصولی را به دست دهد که به وسیله آنها بتوان دستورها را ارزشیابی نمود- به طوری که اگر زبانشناس با دو دستور زبان روبرو شود خود به خود بتواند نوع بهتر را تشخیص دهد و دیگری را رد نماید.

دستور زایشی

از آن پس چامسکی اصرار ورزید که دستور باید پیشگویی کننده باشد. باید توالیهای دستوری بالقوه را همانند شتههای بالفعل تولید نماید

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 22:34

صفحه بندی