کارون رود خدایان است!
خون سربازانمان
در شریانهایش جاری ست!
بَلم رانان
بر اوراق ابر و بادش
نقاشی های امپرسیونیستی خلق می کنند
از زند گی هاشان!
و پرندگان قفقازی
لای نیزارهایش
پرواز هشتی وارشان را
برای جوجه های چند روزه
قصه می کنند!
کارون
شناسنامه ی ماست!
صادره از: زردکوه کیانیان!
و هر شب کهکشان راه شیری
به آبتنی در آن مشغول است!
و بنات النعش به یاری باقی صور
پدرشان را
برای تدفین در آسمان
در حوضچه ای از آن
غسل می دهند در کارون
این آسمان مذاب بر زمین!
در سر سرای حافظه اش
صدای نعل اسبان و
نیزه ی مورخان و دژخیمان می پیچد!
و بوی ایدئولوژی ای گُنگ
در حالیکه شائمه اش را می زند
نستعلیق می چمَد کر
تا فراز شَعرای یَمانی!
بر تنه ی خالکوبی شده اش
نعره ی شیران
آواز کبکان و نگاه معصوم مادیان ها
تجسمی از سنگ وصخره می یابد!
آه ای خدای آفتاب!
کاش برای یکبار هم که می شد
به سان پازنی
برمی گشتم رو به دنیا
می خندیدم
تا چون صیدی
آسمان تمامی آستارگانش را
بر زمین سقط نماید!
برای رفتن به عروسی اعراب آندست رود
کارون
در حالیکه تُرد ترین آوازهای بومی اش را
بر لب دارد
جامگانش را که از توز و پرند شوشتری ست
بر تن می کند
و دست بانوی چهار لَنگ اش را
که لباس هایش شیواتر از الوان هندوان است
در دست می گیرد و
کودکانشان را مثل بچه رطبان،
آن سوی شط و مرغابی ها پیاده می کنند و
پَر باز می کنند به رقص شمشیر و پای می کوبند به "گِزله"!
کارون اصالتن زبان ملیحی دارد!
با واژگانی شرجی
که ایلامیان و مردمانی از میانرودان
در آن شناورند!
ومیان بلوط زاران ایذه
آنجا که " دشت سوسن "سینه گشوده به فراخی آسمان
فرشته ی آناهیتا
در حالیکه ستاره ی ایشتار
چون دکمه ای برشانه ی راست لباس اش بود
داشته "صورت سنبله"را
با هجاهای کوتاه و بلند
بر امواج کارون می کش____یده!
حالا قرن ها می گذرد!
و گرچه این پیر ترین رودخانه ها
بعد از هشت سال
دلش خون و
لبش شروه های فرزندان شهیدش است!
دوستی نا آشنا
از اهالی" مَهیط زیصط"
دارد به تعمد خاطرش را می آشوبد؟!
آقایان لطفن !
کارون دیگر به غَرَنگ افتاده است!
بگذارید طبیعت
با تعقل وحشیانه اش
به ترمیم خود بپردازد!
کارون اشک خدایان است!
و در دل هر قطره اش
آسمانی به نهفت دارد!
آقایان!
لطفن بگذارید
این رود با اُورادی که از روزگاران باستان برلب دارد
زخم هایش را
با رویا هایش
با بوی شهیدانش
با بوسه ی و اشک ماهیانش
خودش را ترمیم سازد!
آقایان لطفن!
………………………………..
رکویم:REQUIMEمرثیه ،یکی از بزرگ ترین فرم های موسیقیایی مذهبی کاتولیک ها.
لبخند پازن: باوری بختیاری ،که هرگاه پازن یا آهو به هنگام صید روی بر روی صیادش بچرخاند و لبخند زند،او نباید آن را صید کند در غیر اینصورت صیاد کشته و از ارتفاع سقوط می کند.
محیط زیست :به تعمد غلط نوشته شده است.و اغلاطی از این دست به تعمد ،در اشعار میتراییکی ام بسیار وجود دارد.
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی