کوچک بودیم
در محلات و کوچه ها
با تفنگ های چوبی بازی می کردیم
همینکه به کوچه ی بعدی رسیدیم
دست در دست ترانه ای
به یکباره بزرگ شدیم !
تفنگ های چوبی
راستکی شدند
و ما میان بازی احزاب
همدیگر را
نشانه می رفتیم!
انگارتنها لباس ها مقدس بودند!
و آدم ها روح همدیگر را
از مگسک می پراندند !
رامین یوسفی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی